تبليغاتX
کما
امروز چه دلتنگم امروز چه دلتنگم
مثل من که مثل من گم ترانه کم رنگم

امروز چه دلتنگم خاکستری ام انگار
هم‌خاطره زنبق یه لحظه پس از رگبار

امروز چه دلتنگم
از جنس تکاپوی مصنوعی فواره

در حاشیه تکرار امروز چه دلتنگم
مبهوت و کبود و گس!

بر حضور مجروحم چه فاخته چه کرکس
چه سرخ خیابان و چه قهوه ای کوچه

شکل سایه ی ابرم بودنی سیاه و بس
بر مرکب چوبینم از کوچ نمی مانم

همساعت میدانچه بر دایره میرانم
بی حوصله بی رویا دریاچه اندوهم

تدوین جلگه و جنگل سوگواری کوهم
آه! ای من جان خسته

عصیان فرو خفته
انفجار پنهان و افسانه ناگفته

امروز که دلتنگم ناگهان طغیان کن

شهر بهت و بهتان رو به حادثه مهمان کن.





شنبه شانزدهم آبان 1388 |
گاهی وقتها چقدر ساده عروسک می شویم نه لبخند می زنیم نه شکایت می کنیم فقط احمقانه سکوت می کنیم




چهارشنبه ششم آبان 1388 |
ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می​رود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می​رود
من مانده​ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می​رود
گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی​ماند که خون بر آستانم می​رود
محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان گویی روانم می​رود
او می​رود دامن کشان من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم می​رود
برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم
چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم می​رود
با آن همه بیداد او وین عهد بی​بنیاد او
در سینه دارم یاد او یا بر زبانم می​رود
بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین
کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم می​رود
شب تا سحر می​نغنوم و اندرز کس می​نشنوم
وین ره نه قاصد می​روم کز کف عنانم می​رود
گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل
وین نیز نتوانم که دل با کاروانم می​رود
صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من
گر چه نباشد کار من هم کار از آنم می​رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می​رود



یکشنبه سوم آبان 1388 |
بعد از دو سال برگشتم تا دلم را از نو بسازم

این بار دیگر فارغ از همه باید و نبایدها

فارغ از همه ترس ها و دلهره ها

فارغ از دنیا و زنجیرهایش

دل را می سپارم به دست صاحب حقیقیش

فقط اوست که میداند چگونه باید از این تکه وجودش مراقبت کند

دلم بال و پر گرفته بعد از دو سال آرزوی پریدن

حالا اوج گرفته و سفر می کند به بیکران

و همه اینها را مدیون توام ، تویی که پنداشتم با رفتنت شوق زندگی را از من گرفتی

اگر مانده بودی حسمان در حد بازی کودکانه ای بود که از ارتفاع یک دیوار بالاتر نمی رفت

ولی حالا من با همه یاخته های تنم لمس کردم دوست داشتن را و دوست داشته شدن را

و اوج گرفتم تا آسمان ، تا بیکران ، تا خدا

اینجا جایگاه من و دل بزرگ و عشق با شکوه منست اینجا جایگاه توست

به عظمت دلت قسم تا ابد دوستت خواهم داشت ...



دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 |
دوباره می سازمت دلم .......

یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 |

پرستش

 
 

ای شب به پاس صحبت دیرین خدای را
با او بگو حکایت شب زنده داریم
با او بگو چه میکشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند، بشتابد به یاریم

ای دل، چنان بنال که آن ماه نازنین
آگه شود ز رنج من و عشق پاک من
با او بگو که مهر تو از دل نمیرود
هر چند بسته مرگ، کمر بر هلاک من

ای شعر من، بگو که جدایی چه میکند
کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی
ای چنگ غم، که از تو بجز ناله برنخاست،
راهی بزن که ناله ازاین بیشتر کنی

ای آسمان، به سوز دل من گواه باش
کز دست غم به کوه و بیابان گریختم
داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه
مانند شمع سوختم و اشک ریختم
ای روشنان عالم بالا، ستاره ها!
رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید
یا جان من زمن بستانید بیدرنگ
یا پا فرا نهید و خدا را خبر کنید!

آری، مگر خدا به دل اندازدش کن من
زین آه و ناله راه به جایی نمیبرم
جز ناله های تلخ نریزد ز ساز من
از حال دل اگر سخنی بر لب آورم

آخر اگر پرسش او شد گناه من؛
عذر گناه من، همه، چشمان مست اوست
تنها نه عشق و زنده گی و آرزوی من؛
او هستی من است که آینده دست اوست.

عمری مرا به مهر و وفا آزموده است
داند من آن نیم که کنم رو به هر دری
او نیز مایل است به عهدی وفا کند
اما – اگر خدا بدهد – عمر دیگری!



جمعه یازدهم خرداد 1386 |

گفتی از یاد تو میرم نه عزیزم مگه میشه

 

بجا چشمام قلبم اما مال توست تا همیشه

 

فاصله بین من و توتا کجا دنباله داره

 

قسمت این بود که جدا بمونیم از هم تا همیشه

 

روز موعود مطمئن باش که زیادم دور نیست

 

من کنار تو و تو مال منی تا همیشه

 

نمیدونم که کجا و با که هستی

 

نمیخوامم که بدونم

 

با تو من خونه ای ساختم توی قلبم تا همیشه

 

مگه تو نخواستی بال من و تو بمونه پابرجا

 

من که موندم ولی از تو خبری پیدا نمیشه

 

یروزی یوقت یجایی چشم من میوفته تو چشمای تو

 

اما این همون خیاله که با من هست تا همیشه

 

نمی خوام که نا امیدی بشینه تو قلب خستم

 

چی دیدی خدارو شاید بشی مال من همیشه

 

روز موعود مصمئن باش که زیادم دور نیست

 

من کنار تو وتو مال منی تا همیشه



جمعه هفتم اردیبهشت 1386 |